ماکت شهیده زینب(میترا) کمایی
شهیده شاخص دانش آموزی سال 97-98
من دوست دارم اسمم زینب باشد.
خیلی مقید به انجام برنامههای خودسازی بود
او میگفت «ما باید دینمان را خوب بشناسیم تا بتوانیم از آن دفاع کنیم.»
گفت مامان، نگاه کن، فقط مردها شهید نمیشوند. زنها هم شهید میشوند.»
ک شب سر نماز، سجدهاش خیلی طولانی شد و حسابی گریه کرد. بلندش کردم. گفتم «مامان، تو را به خدا این همه گریه نکن. آخر تو چه ناراحتی داری؟» با چشمهای مشکی و قشنگش که از شدت گریه سرخ شده بود. گفت: «مامان، برای امام خمینی گریه میکنم، امام تنهاست. به امام خیلی فشار میآید. به خاطر جنگ، مملکت خیلی مشکل دارد. امام بیشتر از همه غصه میخورد.»
شناسه اثر : 4011230
- تولید کننده تمام محصولات
- ارسال سریع
- مناسب ترین قیمت
- پشتیبانی سریع با استفاده از تلفن ، ایتا و چت آنلاین سایت
ارسال سریع
موسسه طراحان انقلابی صحابیون در سریع ترین زمان ممکن محصولات را برای شما ارسال می کند
شهیده میترا در سال ۱۳۴۷ در آبادان متولد شد. مادرم نام میترا را برای او انتخاب کرد. اما بعدها که میترا بزرگ شد، به اسمش اعتراض داشت. بارها به مادرم گفت «مادربزرگ، این هم اسم بود برای من انتخاب کردی؟ اگر در آن دنیا از شما بپرسند که چرا اسم مرا میترا گذاشتهاید، چه جوابی میدهید؟ من دوست دارم اسمم زینب باشد.
خلاصه ای از زندگینامه و خاطرات شهیده: مادر شهیده: شهیده میترا در سال ۱۳۴۷ در آبادان متولد شد. مادرم نام میترا را برای او انتخاب کرد. اما بعدها که میترا بزرگ شد، به اسمش اعتراض داشت. بارها به مادرم گفت «مادربزرگ، این هم اسم بود برای من انتخاب کردی؟ اگر در آن دنیا از شما بپرسند که چرا اسم مرا میترا گذاشتهاید، چه جوابی میدهید؟ من دوست دارم اسمم زینب باشد. من میخواهم مثل زینب (س) باشم.» میترا همه ما را هم وادار کرد که به جای میترا به او زینب بگوییم.
البته یک روز، روزه گرفت و برای افطاری دوستانش را دعوت کرد و نامش را تغییر داد. زینب در دوران کودکی دو بار بیماری سختی گرفت که در بیمارستان بستری شد و خدا زینب را دوباره به من داد. زینب بین بچههایم (۷ بچه، ۴ دختر و سه پسر) از همه سازگارتر بود. از هیچ چیز ایراد نمیگرفت.زینب از همه بچههایم به خودم شبیهتر بود. صبور اما فعال بود. از بچهگی به من در کارهای خانه کمک میکرد. زینب بیشتر از اینکه دنبال لباس و خوردن و بازی میباشد، دنبال نماز و روزه و قرآ
ن بود. همیشه به شوهرم میگفتم از هفت تا بچهام، زینب سهم من است انگار قلبمان را با هم تقسیم کرده بودیم. زینب اهل دل بود از دوران بچهگی خوابهای عجیبی میدید.
در چهار یا پنج سالگی خواب دید که همه ستارهها در آسمان به یک ستاره تعظیم میکنند. وقتی از خواب بیدار شد به من گفت: من فهمیدم که آن ستاره پرنور که همه به او تعظیم میکردند کی بود؟ و آن حضرت فاطمه (س) بود. زینب بسیار درسخوان و خیلی مؤمن بود. زینب دوران دبستان به کلاسهای قرآن میرفت. زینب بعد از شرکت در این کلاس قرآن علاقه شدیدی به حجاب پیدا کرد. زینب کلاس چهارم دبستان با حجاب شد.مادرم سه تا روسری برایش خرید و زینب با روسری به مدرسه میرفت.
در مدرسه او را مسخره میکردند و اُمّل صدایش میزدند. از همان دوران روزه میگرفت با وجود گرمای زیاد و شرجی آبادان و لاغری جسمی که داشت. اولین سالی که روزه گرفت ده روز قبل از رمضان پیشواز رفت و روزه میگرفت. زینب کوچکترین دخترم بود، در همه راهپیماییهای زمان انقلاب شرکت میکرد. زینب فعالیتهای انقلابیاش را در مدرسه راهنمایی شهرزاد آبادان شروع کرد.
زینب بعد از انقلاب به خاطر پیام حضرت امام خمینی (ره)؛ هر هفته دوشنبه و پنجشنبه روزه بود و خیلی مقید به انجام برنامههای خودسازی بود. زینب بعد از انقلاب، تصمیم گرفت برای ادامه تحصیل به حوزه علمیه برود و طلبه بشود. او میگفت «ما باید دینمان را خوب بشناسیم تا بتوانیم از آن دفاع کنیم.» هنوز در حال و هوای انقلاب بودیم که ناغافل، جنگ بر سرمان خراب شد. مردم کمکم به دلیل بمباران و موشک از شهر خارج شدند ولی بچههای من مخالف بودند. زینب هم عاشق آبادان بود. دختران بزرگترم برای کمک به بیمارستان شرکت نفت رفتند. ولی زینب چون لاغر و ضعیف و هم کم سن و سال بود به جامعه معلمان که فعال بودند میرفت و کارهای فرهنگی انجام میداد.
بعد از اینکه امام جمعه آبادان (مرحوم حجتالاسلام جمی) دستور تخلیه آبادان را دادند ما به اصفهان رفتیم. البته دو تا از دختران در بسیج و بیمارستان فعالیت داشتند ماندند، ولی زینب که سوم راهنمایی بود و من خیلی به او وابسته بودم به او گفتم که به تو احتیاج دارم، راضی به رفتن به اصفهان با من شد. در اصفهان زینب که این مدت (۶ ماه) از درس عقب مانده بود به مدرسه راهنمایی نجمه رفت. مدیر مدرسه همیشه از زینب تعریف میکرد و میگفت دخترت خیلی مؤمن است، زینب علاقه زیادی به شهدا داشت. هر بار که برای تشییع آنجا به گلزار شهیدان اصفهان میرفت. مقداری از خاک قبر شهید را میآورد و تبرکی نگه میداشت.زینب هفت تا میوه کاج و هفت خاک تبرکی شهید را در بین وسایلش نگه میداشت. یک روز وقتی برای زیارت شهدا به تکیه شهدا در اصفهان رفتیم، مرا سر قبر زهره بنیانیان(یکی از شهدای انقلاب) برد و گفت مامان، نگاه کن، فقط مردها شهید نمیشوند. زنها هم شهید میشوند.» زینب همیشه ساعتها سر قبر زهره بنیانیان مینشست و قرآن میخواند.بعد از مدتی از محله دستگرد اصفهان به شاهینشهر رفتیم. زینب اول دبیرستان بود و تصمیم گرفت به رشته علوم انسانی برود و سپس قصد داشت در آینده به قم برود و درس حوزه علمیه را برای طلبه شدن بخواند. او در شاهینشهر فعالیتهای فرهنگی میکرد. و علاوه بر فعالیت در دبیرستان به جامعه زنان و بسیج میرفت. در دبیرستان گروه سرود و گروه تئاتر به نام «گروه سرود و تئاتر زینب» تشکیل میداد.
دبیرستان او از خانه ما فاصله داشت.من هر ماه پولی بابت کرایه ماشین به او میدادم که با تاکسی رفت و آمد کند اما زینب پیاده به مدرسه میرفت، و با پولش کتاب برای مجروحین میخرید و هفتهای یکی دوبار به بیمارستان عیسی بن مریم یا بیمارستان شهدا میرفت و کتابها را به مجروحین هدیه میکرد. چند بار هم با مجروحین مصاحبه کرد و نوار مصاحبه را توی مدرسه سر صف برای دانشآموزان پخش میکرد.
تا آنجا بفهمند و بشنوند که مجروحین و رزمندهها از آنها چه توقعی دارند، مخصوصاً سفارش مجروحین را درباره حجاب پخش میکرد.در زمستان اصفهان که وسیله گرمکننده درست و حسابی نداشتیم و همگی در یک اتاق که با یک تکه موکت فرش شده بود میخوابیدیم. یک شب که هوا خیلی سرد بود بیدار شدم دیدم زینب در جایش نخوابیده. آرام بلند شدم و دیدم رفته در اتاق خالی در آن سرما مشغول خواندن نماز شب است. بعد از نماز وقتی مرا دید با بغض به من نگاه کرد. دلش نمیخواست که من در حال خواندن نماز شب او را ببینم. در تمام عمرم کمتر کسی را دیدم که مثل زینب از نمازخواندن آن قدر لذت ببرد.
زینب شبی که دعای نور حضرت زهرا (س)را حفظ کرد، خواب عجیبی دیده: «یک زن سیاهپوش در کنارش مینشیند و دعای نور را برای او تفسیر میکند. آن قدر زیبا تفسیر را میگوید که زینب در خواب گریه میکند.زینب در همان عالم خواب وقتی تفسیر دعا را یاد میگیرد، به یک گروه کودک تفسیر را یاد میدهد، کودکانی که در حکم انبیا بودند. زینب دعا را میخواند، رودخانه و زمین و کوه هم گریه میکردند.» زینب آن شب در عالم خواب حرفهایی را شنیده و صحنههایی را دیده بود که خبر از یک عالم دیگری میداد. او از خواهرش شهلا که این خواب را تعریف میکند سفارش میکند که خوابش را برای هیچ کس تعریف نکند. یک شب سر نماز، سجدهاش خیلی طولانی شد و حسابی گریه کرد. بلندش کردم. گفتم «مامان، تو را به خدا این همه گریه نکن. آخر تو چه ناراحتی داری؟» با چشمهای مشکی و قشنگش که از شدت گریه سرخ شده بود. گفت: «مامان، برای امام خمینی گریه میکنم، امام تنهاست. به امام خیلی فشار میآید. به خاطر جنگ، مملکت خیلی مشکل دارد. امام بیشتر از همه غصه میخورد.» زینب هر روز ظهر که از مدرسه برمیگشت اول به مسجد المهدی میرفت، نماز میخواند و بعد به خانه میآمد، در اول فروردین سال ۱۳۶۱ هنگام برگشت از مسجد توسط منافقین ربوده شد و با خفه کردن او با چادرش او را به شهادت رساندند و پیکر پاکش بعد از سه روز جستجوی نیروهای امنیتی و خانواده کشف گردید.
منافقین در طی ارسال نامه و تماس تلفنی مسئولیت ترور زینب را برعهده گرفتند. زینب چهارده ساله و اولین دبیرستانی همراه با شهدای عملیات فتحالمبین (۱۶۰ شهید) در اصفهان تشییع شد و در گلستان شهدای اصفهان به خاک سپرده شد. بعد از دفن زینب با تعجب دیدم که قبر زینب زیر یک درخت کاج قرار دارد و تازه رمز جمعآوری درخت میوه کاج را توسط زینب فهمیدم. زینب قبل از شهادت توسط منافقین تهدید شده بود. زینب دو تا وصیتنامه داشت. من سواد کمی داشتم و آرزو داشتم که به راحتی و روانی، آنها را بخوانم. یک شب زینب به خوابم آمد و گفت: «مامان، ناراحت نباش.» یک روز وصیتنامه مرا از اول تا آخر بدون غلط میخوانی؛ آن روز نزدیک است.» صبح که از خواب بیدار شدم. سریع به نهضت سوادآموزی رفتم و ثبتنام کردم و خوب درس خواندم تا بالاخره به راحتی وصیتنامه زینب را میخوانم و حتی بعضی جملاتش را حفظ نمودم. وصیتنامه دومش را در۱۳/۱۲/۱۳۶۰ یعنی هجده روز قبل از شهادتش نوشته بود.
نامهها و دستنوشتههای زینب شبیه به نامههای یک رزمنده در جبهه بود.
امروز داغ زینب مثل روز اول رفتنش هنوز داغ داغ است؛ داغی که هیچ وقت سرد نمیشوند. هیچ وقت کهنه نمیشود. باید دنیا بداند که منافقین چه کسانی را و به چه جرمی به شهادت رساندند.
بعضی شبها خواب گلزار شهدای اصفهان را میبینیم. خواب درختهای کاج، درختهایی که سایبان قبرهای شهدا، قبر زینب هستند.صدای نسیمی را که میان برگهای آنان میپیچد، میشنوم. یک تکه از جگر من، از قلب من، زیر آن درختهاست. گمشده من آنجا خوابیده است. خوشا به حال درختهای کاج.
رزمنده (مهری کمایی):
من و (مهری کمایی) و خواهرم مینا کمایی از اول جنگ در منطقه جنگی آبادان حضور فعال داشتیم و در بیمارستان امامخمینی(شرکت نفت) از طرف بسیج خواهران فعال بوده و به مجروحین خدمترسانی میکردیم. این فعالیت و خدمترسانی تا سال ۶۵-۶۴ ادامه داشت. خانوادهام یک سال بعد از جنگ از آبادان به اصفهان نقلمکان کردند. به علت مشکلات عدیده و شهادت خواهرم (زینب) برای زمان کوتاهی به نزد خانواده برگشتیم. باز هم برای عملیات دیگر تا سال ۶۸ به طور غیرمستمر در جبهه حضور داشتیم. کل خاطرات در کتاب دختران او پی دی انتشارات سوره مهر ذکر شده است. اصالتاً آبادانی هستیم. با شروع جنگ تمام اعضای خانواده در آبادان ماندیم. ولی بعد از مدتی مادر و خواهرم (زینب) با یک برادر کوچکتر به اصفهان رفتند. پدرم به دلیل تعصب ایرانی، اسم تکتک بچههای خانواده ما ایرانی بود. (مهران، مهرداد، مهری، مینا، شهلا، میترا، شهرام) همه بچهها به فاصله دو سال از دیگری اختلاف سن دارند. پدرم کارگری ساده بود. و به مسائل مذهبی و نماز و روزه ما کاری نداشت، ولی به درس و تحصیل خیلی اهمیت میداد. مادر برخلاف پدر بود. بسیار مذهبی بود. ماه محرم ما را به روضه میبرد. عصر روز تاسوعا، مراسم حلیمپزان داشتیم. عصر عاشورا هم شربت زعفران درست میکردیم و به مسجد قدس میبردیم که نزدیک خانه ما در ایستگاه شش (در آبادان) بود.
پدرم بیشتر سر کار بود و چندان در خانه نبود. به همین دلیل، وقتی مهران بزرگتر شد. برای ما حکم پدر را پیدا کرد.مهران با وجود مهربانی زیاد، خیلی متعصب بود. ما هرگز، مانند دختران مدرسهای دیگر، لباس نمیپوشیدیم. مانتوهای ما فوقالعاده گشاد و ماکسی بود. علاوه بر سختگیریهای مهران، مادر ما را طوری تربیت کرده بود که خودمان همه مسائل را رعایت میکردیم. با مردها، خصوصاً غیرمحارم خیلی کم حرف میزدم.
من و مینا و میترا درس احکام و قرآن را از دختر همسایهمان اقدس کریمی یاد گرفتیم. به همراه مینا و میترا و برادران در راهپیمایی شرکت میکردیم. بعد از پیروزی انقلاب، جوّ آبادان به خاطر خلق عرب متشنج شده بود. طرفداران خلق عرب میخواستند خرمشهر را بگیرند و خلیج عربی درست کنند.مجاهدین در مدارس و خانهها اعلامیه میریختند. یک بار با بچههای محل جمع شدیم و نزدیک خانه تیمی مجاهدین رفتیم، مجاهدین به طرف ما کوکتل مولوتف ریختند.
ما هم به ساختمان آنها حمله کردیم و همه چیز را به هم ریختیم. بعد از تشکیل انجمن اسلامی برای بالا بردن معلومات عقیدتی و مذهبی در کلاسهای انجمن شرکت میکردیم، همچنین در دوره امدادگری مسجد محل شرکت میکردیم. با بچههای جهاد برای کمک به روستائیان به روستاها میرفتیم. در روستا زمینها را شخم میزدیم. تابستان سال ۵۹ سپاه برایمان کلاس نظامی (آموزش اسلحه و میدان تیر و …) گذاشت. در ۳۱ شهریور ۵۹ با مهری در حال رفتن به جلسه کانون فتح (زیر نظر آموزش و پرورش) بودیم که ناگهان آژیر خطر کشیدند. حمله هوایی شد. خانه ما نزدیک پالایشگاه بود. مرتب پالایشگاه را میزدند.
فردای آن روز، مردم با هر وسیلهای که گیرشان آمد، از شهر بیرون میرفتند. چند روز بعد با خواهرم مینا برای کمک به بیمارستان هلال احمر رفتیم. هنوز امدادگری و پرستاری از مجروحان را خوب بلد نبودیم. روز بعد به مسجد پیروز در ایستگاه ۷ منطقه پیروزآباد که برای رزمندگان غذا درست میکردند و نیرو کم داشتند، رفتیم. خانوادهمان تصمیم گرفتند که با دختران(من ـ مینا ـ شهلا ـ میترا) و برادر کوچکتر (شهرام)) از آبادان خارج شویم. بعد از مدتی با لنج دوباره به آبادان برگشتیم. من و مینا در بیمارستان شرکت نفت امام خمینی آبادان پذیرش گرفتیم و همراه دیگر دوستان شبها در خوابگاه آنجا میخوابیدیم، چون خانوادهام به اصفهان رفته بودند.
در بیمارستان علاوه بر آموزش امدادگری، کارهای فرهنگی هم میکردیم. در خردادماه ۶۰ بسیج خواهران آبادان تأسیس شد و ما هم علاوه بر امدادگری در بیمارستان، در بسیج هم فعالیت میکردیم. وقتی با مینا به اورژانس منتقل شدیم با مجروحان بدحال بیشتر در تماس بودیم. مهران (برادرم) در آموزش و پرورش و مساجد فعالیت میکرد. گاهی هم با بچههای سپاه به خط میرفت.مواقعی که برای دیدن ما به بیمارستان میآمد. خبرهای شهر و گزارش کارهایش را برایمان میآورد. اوایل مهرماه (۵ مهر ماه ۱۳۶۰) که عملیات ثامنالائمه شده بود تعداد مجروحان خیلی زیاد بود و مینا برای کمک به بیمارستان طالقانی (نزدیک خرمشهر)رفت، بعد از چند روز به بیمارستان شرکت نفت برگشت. پس از شکست حصر آبادان، در کلاس درس رزمندگان شرکت کردیم (باید در سال چهارم علوم تجربی درس میخواندیم).
شبها موقع خواب ما شروع به درس خواندن میکردیم. در عملیات فتحالمبین که در محور شوش انجام شد و ما برای کمک به بیمارستان شوش رفتیم. روز آخری که میخواستیم با آمبولانس به آبادان برگردیم خبر شهادت خواهرم میترا (زینب) در شاهینشهر اصفهان را دادند. همان موقع به اصفهان رفتیم و صبح که رسیدیم، زینب را همراه با ۳۰۰ شهید عملیات اخیراً تشییع کردند. زینب دوست داشت در تکیه شهدای اصفهان دفن شود که به آرزویاش رسید. دو هفته در شاهینشهر ماندیم و بعد به آبادان برگشتیم. در آبادان کارهای بسیج را در دست گرفتیم. مینا مسؤول آموزشی و من مسؤول پرسنلی شدم.
در عملیات آزادسازی خرمشهر در اورژانس در حال آمادهباش بودیم. مجروحان زیادی به اورژانس آوردند. بالاخره خرمشهر آزاد شد. وقتی خبر آزادسازی خرمشهر از بلندگوها پخش شد، به یاد زینب خیلی گریه کردم. مامان میگفت: «زینب برای آزادسازی خرمشهر خیلی دعا میکرد.» دو هفته بعد از آزادسازی خرمشهر به آنجا رفتیم. بعد از آن بیشتر فعالیتمان را با بچههای بسیج بودیم. ولی در عملیاتهای مختلف به بیمارستانهای افشار دزفول، سینای اهواز و بیمارستان ماهشهر برای کمک میرفتیم. بعد از ازدواج برادرم مهران از هتل به منزل او آمدیم و با آنها زندگی کردیم. بعد از حمله وحشیانه مجددی که عراق به آبادان کرد. شهر کاملاً تخلیه شد و ما به همراه برادرم مهران به ماهشهر رفتیم و از آنجا در بیمارستان گلستان اهواز مشغول به کار شدیم. مرتب به شاهینشهر به خانوادهمان سر میزدیم. برای عملیاتها به اهواز برمیگشتیم. در آخرین باری که به اهواز آمدیم. در هلال احمر در قسمت خیاطی با مینا مشغول به کار شدیم.
برای ادامه تحصیل، در دانشگاه تهران در رشته الهیات پذیرفته شدم و شغل دبیری را برگزیدم و از سال ۷۳ به استخدام آموزش و پرورش درآمدم. هم اکنون در آموزش و پرورش منطقه ۱۰ تهران به عنوان دبیر مشغول به کار هستم. ولی هیچ وقت خاطرههای زیبای دوران جنگ از یادم نخواهد رفت.
زینب در دفتر خودسازی خود جدولی کشیده بود که بیست مورد داشت؛ از نماز به موقع، یاد مرگ، همیشه با وضو بودن، خواندن نماز شب، نماز غفیله و نماز امام زمان(عج)، ورزش صبحگاهی، قرآن خواندن بعد از نماز صبح، حفظ کردن سورههای قرآن کریم، دعا کردن در صبح و ظهر و شب، کمتر گناه کردن تا کمخوردن صبحانه، ناهار و شام. دخترم جلوی این موارد ستونهایی کشیده بود و هر شب بعد از محاسبه کارهایش جدول را علامت میزد؛ من وقتی جدول را دیدم به یاد سادگی زینب در پوشیدن و خوردن افتادم به یاد آن اندام لاغر و نهیفش که چند تکه استخوان بود، به یاد آن روزههای مداوم و افطارهای ساده، به یاد نماز شبهای طولانی و بیصدایش، به یاد گریههای او در سجدههایش و دعاهایی که در حق امام خمینی(ره) داشت.
زینب در عمل، تکتک موارد آن جدول خودسازی و خیلی از چیزهایی که در آن جدول نیامده بود را رعایت میکرد. فعالیتهای مذهبی زینب، مورد غضب منافقین قرار گرفته بود چونکه با آن سن کم کتابهای شهید مطهری را میخوانده و در محافل عمومی و آموزشی با کمونیستها و منافقین بحث میکرده و رسوایشان میساخته .
کوردلان منافق در آخرین نماز مغرب اسفند ماه سال ۱۳۶۰ هنگام بازگشت از مسجد او را ربودند؛ سپس با گره زدن چادرش او را خفه کرده و مظلومانه به شهادت رساندند. پیکر مطهر زینب، سه روز بعد پیدا شد و با پیکرهای غرقِ به خون ۳۶۰ شهید عملیات «فتحالمبین» در اصفهان تشییع و در گلستان شهدای اصفهان به خاک سپرده شد.
| وزن | 0.560 kg |
|---|---|
| ابعاد | 0.5 × 60 × 160 cm |
| جنس چاپ | استیکر مات / استیکر براق |
| جنس ماکت | چاپ استیکر بر روی کارتن پلاست 5میل |
| نگهدارنده ماکت | میله استیل و پایه شیشه ای |
| بسته بندی | نایلون حبابدار |
newest products
جدیدترین محصولات
ماکت پهپاد جت رزمی کرار Karrar Jet UAV
ماکت پهپاد جت رزمی «کرار» (Karrar Jet UAV)
«کرار» نخستین پهپاد جت ایرانی است؛ نماد جسارت و فناوری بومی. این پرنده با موتور توربوجت و بدنه کامپوزیتی، قابلیت پرواز تا ارتفاع ۱۰ کیلومتر و سرعت حدود ۹۰۰ کیلومتر در ساعت دارد و در مأموریتهای رزمی، شناسایی و پشتیبانی هوایی بهکار میرود.
نسخهٔ ماکت با ابعاد طول 190 سانتیمتر و دهانهٔ بال 154 سانتیمتر، بهصورت دقیق بر اساس مدل واقعی ساخته شده؛ مناسب برای نمایشگاههای دفاع مقدس، موزهها و پروژههای آموزشی.
ویژگیها: طراحی جتگونه، فرم آیرودینامیک دقیق، و قابلیت رنگآمیزی اختصاصی.
کرار، پرندهای از ایمان و اراده— جلوهای از شعار جاودانۀ «ما میتوانیم».
شناسه اثر: 4011672
ماکت پهپاد آرش Arash UAV
ماکت پهپاد آرش Arash UAV
ماکت پهپاد انتحاری/کروز آرش (Arash UAV)
«آرش» یک پهپاد انتحاری/موشک کروز بومی ساخت ایران است که برای عملیات تهاجمی برد بلند و اصابت دقیق به اهداف مهم طراحی شده است. این پرنده با استفاده از موتور جت و طراحی آیرودینامیک کارآمد، قادر است مسافتهای صدها کیلومتری را با سرعت بالا طی کند. مأموریت اصلی آن انهدام اهداف راهبردی، مراکز تجمع نیرو یا زیرساختهای حیاتی دشمن با کمترین احتمال رهگیری است. نسخههای مختلف این سامانه بسته به مأموریت، در نوع کلاهک و برد عملیاتی تفاوت دارند.
نسخهٔ ماکت ارائهشده با ابعاد تقریبی دهانه بال 100 سانتیمتر، طول 125 سانتیمتر و ارتفاع حدود 50 سانتیمتر، با دقت بالا بر اساس نسخه عملیاتی طراحی و ساخته شده است. این ماکت برای استفاده در نمایشگاههای دفاع مقدس، موزهها، پروژههای آموزشی یا یادبود مناسب بوده و قابلیت رنگآمیزی و شابلونزنی اختصاصی (پرچم، نام محصول، شماره سریال) را داراست.
ویژگیهای برجسته این محصول شامل فرم بال پسگرای پایدار، دم T‑شکل با یک سکان عمودی، موتور جت با نازل عقبی، و جزئیات تکمیلی بدنه است که آن را به گزینهای ایدهآل برای دکور ماندگار یا استفاده در فضای باز و بسته تبدیل میکند.
ماکت پهپاد شاهد ۱۳۶ (Shahed‑۱۳۶)
ماکت پهپاد شاهد 136 (Shahed‑136)
پهپاد تهاجمی شاهد‑۱۳۶ (Shahed‑136)
بیشتر بدانیم: پهپاد شاهد‑۱۳۶ یک سامانه پروازی تهاجمی با طراحی بالدلتا و موتور ملخی عقب است که به منظور اجرای عملیاتهای دقیق در عمق منطقه هدف توسعه یافته است. این پرنده با برد بسیار بالا، توان حمل سرجنگی قدرتمند و سطح مقطع راداری پایین، قادر به ایجاد برتری در میدان نبرد و ضربه به اهداف حیاتی دشمن میباشد.
شاهد‑۱۳۶ به واسطه ابعاد جمعوجور و قابلیت پرتاب از لانچرهای چندگانه، انعطاف عملیاتی بالایی دارد و میتواند در مأموریتهای انهدام زیرساختها، مراکز حیاتی و پشتیبانی نیروهای خط مقدم به کار رود. طراحی ساده اما کارآمد این پهپاد، آن را به گزینهای ایدهآل برای عملیاتهای پرریسک و طولانی بدل کرده است.
ویژگیهای برجسته شامل برد پروازی بیش از هزار کیلومتر، سرعت قابلتوجه در سطح پرواز پست، و قابلیت نفوذ در محیطهای دارای پدافند هوایی است. به همین دلیل، این محصول میتواند علاوه بر نقش عملیاتی رزمی، به عنوان یک قطعه شاخص در پروژههای دکوری، نمایشگاههای دفاع مقدس و مجموعههای یادبود نظامی نیز مورد استفاده قرار گیرد.
ماکت پهپاد شاهد ۱۷۱ سیمرغ
ماکت پهپاد شاهد 171 سیمرغ
ماکت پهپاد شناسایی / رزمی شاهد‑۱۷۱ «سیمرغ» (Shahed‑171 Simorgh)
بیشتر بدانیم: شاهد‑۱۷۱ یک پهپاد مدرن با طراحی بال پرنده (Flying Wing) و الهام از سامانه RQ‑170 Sentinel آمریکایی است که با مهندسی بومی بازطراحی و تولید شده. این پرنده با سطح مقطع راداری بسیار پایین، سامانههای پیشرفته شناسایی، و توان حمل مهمات هدایتشونده، بهعنوان یکی از داراییهای راهبردی نیروی هوافضای سپاه پاسداران شناخته میشود.
نسخهٔ ماکت ارائهشده با ابعاد دهانه بال ۱۹۰ سانتیمتر، طول ۸۴ سانتیمتر و ارتفاع حدود ۲۴ سانتیمتر، با دقت بالا جزئیات نسخه واقعی را بازآفرینی کرده است. این ماکت بهطور خاص برای استفاده در نمایشگاههای دفاع مقدس، موزههای نظامی، پروژههای یادبود یا آموزش آکادمیک طراحی شده و قابلیت رنگآمیزی و شابلونزنی اختصاصی (پرچم، نام محصول، شماره سریال) را دارد.
ویژگیهای برجسته این محصول شامل فرم آیرودینامیک دقیق، سطح یکپارچه بدون دم عمودی و ابعاد قابلحمل است که آن را برای دکورهای ماندگار یا استفاده در فضای باز و بسته ایدهآل میسازد.
جعبه مهمات دکوری ۱۲.۷×۱۰۸ میلیمتری Ball Sniper
💠جعبه مهمات دکوری ۱۲.۷×۱۰۸ میلیمتری Ball Sniper
بیشتر بدانیم:جعبه مهمات در واقعیت شامل ۵۰ فشنگ کالیبر ۱۲.۷×۱۰۸ میلیمتری از نوع Ball Sniper است.
مهمات Ball Sniper بهطور ویژه برای استفاده در تکتیراندازهای سنگین ضدزره طراحی شده و از دقت و کیفیت ساخت بالاتری نسبت به نمونههای تیرباری برخوردار است. این مهمات در سلاحهایی مانند شاهر، AM-50 و سایر تکتیراندازهای ۱۲.۷ میلیمتری به کار میرود و علاوه بر آن، قابلیت استفاده در تیربارهای سنگین کالیبر ۱۲.۷ میلیمتری را نیز دارد.
ویژگیهای برجسته این محصول، شامل جنس بسیار مقاوم و سایز بزرگ آن است که میتواند بهعنوان یک گزینه مناسب برای دکورهای یادگاری یا پروژههای خاص یادبود، خصوصا نمایشگاه های دفاع مقدس انتخابی تاثیرگذار باشد.
❤️شناسه اثر : 4011634
جعبه مهمات دکوری ۷.۶۲×۵۴R
💠 جعبه مهمات دکوری ۷.۶۲×۵۴R
بیشتر بدانیم: این جعبه در اصل برای نگهداری و جابجایی مهمات کالیبر ۷.۶۲×۵۴R طراحی شده است. این نوع فشنگ، یکی از مهمترین و پرکاربردترین مهمات در سلاحهای شرقی همچون تیربار PKM، تفنگهای دراگانوف (SVD) و دیگر سلاحهای کالیبر ۷.۶۲×۵۴R محسوب میشود.
جنس بدنه این جعبه از چوب مقاوم بوده و با تسمههای فلزی تقویت شده تا در برابر فشار و ضربه مقاومت بالایی داشته باشد.
ویژگیهای برجسته این محصول، اصالت تاریخی، طراحی مستحکم و سایز بزرگ آن است که میتواند بهعنوان یک گزینه چشمگیر برای دکورهای یادگاری، پروژههای خاص یادبود و نمایشگاههای دفاع مقدس انتخابی ماندگار باشد.
❤️ شناسه اثر: 4011633
جعبه دکوری چاشنی و خرج انفجاری (FUZE & CHARGE Crate)
💠 جعبه دکوری چاشنی و خرج انفجاری (FUZE & CHARGE Crate)
بیشتر بدانیم: این جعبه در اصل برای نگهداری و حمل چاشنیها و خرجهای انفجاری مورد استفاده در مهمات نظامی ساخته شده است.
جنس بدنه آن از چوب ضخیم با تسمههای فلزی مقاوم بوده و برای حفاظت از محتوای حساس در شرایط میدانی طراحی گردیده است. این نوع جعبهها در ارتشها برای بستهبندی و انتقال ایمن اقلام مهمی همچون چاشنی نارنجکها و خرج پرتابهها بهکار میرفته است.
ویژگیهای برجسته این محصول، طراحی مستحکم، اصالت تاریخی و ابعاد خاص آن است که میتواند بهعنوان یک انتخاب جذاب برای دکورهای یادگاری، پروژههای یادبود و نمایشگاههای دفاع مقدس مورد استفاده قرار گیرد.
❤️ شناسه اثر: 4011636
جعبه دکوری خمپاره منور ۱۲۰ میلیمتری M1
💠 جعبه دکوری خمپاره منور ۱۲۰ میلیمتری M1
بیشتر بدانیم: این جعبه در اصل برای نگهداری و جابجایی ۲ گلوله خمپاره ۱۲۰ میلیمتری منور (ILL M1) ساخته شده است. گلولههای منور برای روشنسازی میدان نبرد در شب و شرایط کمدید به کار میروند و از تجهیزات حیاتی در عملیاتهای نظامی محسوب میشوند.
بدنه جعبه از چوب ضخیم و مقاوم ساخته شده و با تسمههای فلزی و دستگیرههای طنابی تقویت شده است تا در برابر فشار و شرایط سخت میدانی دوام بالایی داشته باشد.
ویژگیهای برجسته این محصول، ابعاد بزرگ، طراحی مستحکم و کاربرد خاص آن در تسلیحات پشتیبانی است که میتواند گزینهای جذاب برای دکورهای یادگاری، پروژههای نمایشی و نمایشگاههای دفاع مقدس باشد.
❤️ شناسه اثر: 4011635
جعبه چوبی دکوری نظامی
💠 جعبه چوبی دکوری نظامی
بیشتر بدانیم:
این جعبه چوبی با رنگ سبز تیرهی نظامی و ظاهر کهنهکار خود، روایتگر داستانی از دوران جنگ و عملیات است. این نوع جعبهها در گذشته برای نگهداری و حمل تجهیزات حساس نظامی، مهمات یا حتی ابزارآلات خاص به کار میرفتند. جنس چوبی مقاوم و طراحی ساده و کاربردی آنها، نمادی از دوام و پایداری در شرایط سخت میدانی است.
وجود علائم و نشانههای حک شده بر روی جعبه، مانند مثلثی که مشاهده میشود، معمولاً نشاندهنده محتویات، واحد استفادهکننده، یا شماره سری ساخت بوده و به اصالت و تاریخی بودن این گونه اقلام میافزاید. این جعبه با ظاهر منحصربهفرد و حس و حال نظامیاش، یک گزینه عالی برای علاقهمندان به تاریخ جنگ، کلکسیونرها و کسانی است که به دنبال دکوراسیونی با داستان و شخصیت هستند.
میتوانید از این جعبه در فضاهای با تم صنعتی، نظامی، یا روستیک استفاده کنید و با قرار دادن آن در گوشهای از فضا، یک نقطه کانونی جذاب و پر معنی ایجاد کنید. این جعبه نه تنها یک شیء دکوری است، بلکه یک قطعه از تاریخ را با خود به همراه دارد.
❤️ شناسه اثر: ۴۰۱۱۶۳۲
جعبه دکوری چاشنی پرکاشنی توپخانه M557
💠 جعبه دکوری چاشنی پرکاشنی توپخانه M557
بیشتر بدانیم: این جعبه چوبی در اصل برای نگهداری و حمل ۲۰ عدد فیوز پرکاشنی (PD Fuze) مدل M557 طراحی شده است.
فیوز M557 یکی از پرکاربردترین چاشنیهای توپخانهای محسوب میشود که روی گلولههای ۱۰۵ میلیمتری و ۱۵۵ میلیمتری نصب شده و بهمحض اصابت به هدف، عمل انفجار را فعال میکند.
بدنه جعبه از چوب مقاوم ساخته شده و با تسمههای فلزی تقویت گردیده تا در برابر فشار و شرایط سخت میدانی دوام بالایی داشته باشد.
ویژگیهای برجسته این محصول، ابعاد مناسب، اصالت تاریخی و کاربرد تخصصی در توپخانه است که آن را به گزینهای خاص برای دکورهای یادگاری، پروژههای نمایشی و نمایشگاههای دفاع مقدس تبدیل میسازد.
❤️ شناسه اثر: 4011631
جعبه دکوری موشک ضدزره 9M131-1 (Metis-M)
💠 جعبه دکوری موشک ضدزره 9M131-1 (Metis-M)
بیشتر بدانیم: این جعبه مخصوص نگهداری و جابجایی یک فروند موشک ضدزره 9M131-1 TBF است.
موشک 9M131-1 (متیس-ام) از خانوادهی موشکهای هدایت سیمی روسی بوده که با قابلیت نفوذ بالا در زرههای واکنشی و زرههای سنگین، بهعنوان یک سلاح تاکتیکی ضدتانک شناخته میشود.
مشخصات درجشده روی جعبه شامل:
تعداد: 1 فروند موشک
Lot: 76
تاریخ: 2018
ابعاد جعبه: 131×31×35 سانتیمتر
ویژگیهای برجسته این محصول، ابعاد خاص، طراحی صنعتی و ارتباط مستقیم آن با جنگافزارهای ضدزره مدرن است که آن را به انتخابی ارزشمند برای دکورهای یادگاری، پروژههای نمایشگاهی و رویدادهای دفاع مقدس تبدیل میکند.
❤️ شناسه اثر: 4011630
جعبه دکوری ۱۰۰۰ فشنگ ۷.۶۲×۵۲ Ball
💠 جعبه دکوری ۱۰۰۰ فشنگ ۷.۶۲×۵۲ Ball
بیشتر بدانیم: این جعبه در اصل برای نگهداری و جابجایی ۱۰۰۰ فشنگ کالیبر ۷.۶۲×۵۲ از نوع Ball ساخته شده است. مهمات Ball بهعنوان گلوله استاندارد، در طیف وسیعی از سلاحهای انفرادی و تیربارهای همکالیبر به کار میرود و یکی از پرکاربردترین انواع فشنگ در میدان نبرد به شمار میآید.
مشخصات درجشده روی جعبه:
تعداد: ۱۰۰۰ فشنگ
کالیبر: ۷.۶۲×۵۲
نوع: Ball (گلوله استاندارد)
حجم جعبه: ۲۶ دسیمتر مکعب
ویژگیهای برجسته این محصول، طراحی مستحکم، ظرفیت بالا و اصالت تاریخی است که آن را به انتخابی مناسب برای دکورهای یادگاری، پروژههای نمایشی و نمایشگاههای دفاع مقدس تبدیل میکند.
❤️ شناسه اثر: 4011629




نقد و بررسیها
حذف فیلترهاهنوز بررسیای ثبت نشده است.